تبليغاتX
B زندگی بدون تو یعنی هیچ

B زندگی بدون تو یعنی هیچ

می پرستمت عزیزه قـــــلبم (( ب .....))

تنهایی

زندگی رنج وعذابی بیش نیست

موج خیزوالتهابی بیش نیست

آن دو چشمی که دریا خواندمش

حال می بینم سرابی بیش نیست

گریه مردم فریب چشم او

پیش چشمم حبابی بیش نیست

ای همه نقش ونگار دلفریب

روی زشتی ها نقابی بیش نیست

شرح لیلاوغم مجنون او

خستگی آور کتابی بیش نیست

آن چرا من عمر نامیدم دریغ

 دیر فهمیدم که خوابی بیش نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:59  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روزای خیلی طلایی یادته ؟ روز ترس از جدایی یادته ؟

روز تمرین اشاره یادته ؟ شبا چیدن ستاره یادته ؟

شعرای کتاب درسی یادته ؟ یادته گفتی می ترسی یادته ؟

عکسمون تو قاب عکسا یادته ؟ بله ی بدون مکث و یادته ؟

دستمون تو دست هم بود یادته ؟ غصه هامون خیلی کم بود یادته ؟

چشم نازت مال من بود یادته ؟ دیدن من غدغن بود یادته ؟

روزگار قهر و آشتی یادته ؟ هیچ کسو جز من نداشتی یادته ؟

رویاهای آسمونی یادته ؟ قول دادی پیشم بمونی یادته ؟

روزای بی غم و غصه یادته ؟ ببینم اول قصه یادته ؟

گل سرخا رو نچیدیم یادته ؟ یه روزی همو ندیدیم یادته ؟

حرفامون سر صداقت یادته ؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته ؟

پنهونی سر قرارا یادته ؟ تاخیرات توی بهارا یادته ؟

گوش ندادیم به نصیحت یادته ؟ گشتنت دنبال فرصت یادته ؟

دستات و میخوام بگیرم یادته ؟ راستی من بی تو میمیرم یادته ؟

دونه دادن به کبوتر یادته ؟ خاطرات توی دفتر یادته ؟

فال با نیت رسیدن یادته ؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته ؟

یادته دعا می کردیم واسه هم ؟ واسه رسیدن به هم یادته ؟

پیش هم بودیم نذاشتن یادته ؟ اونا ما رو دوس نداشتن یادته ؟

نامه بدون امضا یادته ؟ اسم مستعار .... یادته ؟

طرح اون انگشتر من یادته ؟ پاسخ مختصر من یادته ؟

فال حافظ شب یلدا یادته ؟ اسممو گذاشتی رویا یادته ؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته ؟ مستجاب نشد دعامون یادته ؟

چشمون زدن حسودا یادته ؟ چشمامون شد مثل رودا یادته ؟

گفتی ما باید جدا شیم یادته ؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته ؟

یه دفه ازم بریدی یادته ؟ حتی گریمم ندیدی یادته ؟

گفتی عشق تو هوس بود یادته ؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته ؟

حلقه من دست تو دیدم یادته ؟ کلی سرزنش شنیدم یادته ؟

چشم من به چشمت افتاد یادته ؟ کاری که دست دلم داد یادته ؟

حالا اومدم همونجا وایستادم که تقاضای تو رو جواب بدم

درآوردم از دستم انگشترو جا گذاشتمش همونجا پیش تو

اما قول دادم به قلبم و خدا ، دیگه دل ندم به عشق آدما .

بی صدا ، چه بی ریا عاشق شدم . بالاخره گرمای دستاش آتیشم زد و رفت .

 هیچوقت نمی خواستم گرماشو حس کنم که اسیر آتیش عشقش نشم ،

اما ... کار خودشو کرد ، بدجور آتیشم زد ، منو در تب عشقش سوزوند

و در اوج سوختن منو رها کرد و رفت .

 سوختم و خاکستر شدم ولی خاکستر عشقش هم حرارت داره و تا ته وجودم رو می سوزونه .

 

                                                     او گفت : برای چه زنده ای ؟ در دل گفتم

:                                                   تو ... به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو .

                                            من در دنیا دو چیز میخواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو .

                                           من این دنیا را برای دو چیز میخواستم یکی تو و دیگری با تو .

                                         هرگاه دیدی خورشید سخت غروب کرد ،

                                 هر گاه دیدی ماهیها شنا نمی کنند و پرواز می کنند ،

                      هر گاه دیدی خورشید از مغرب طلوع می کند بدان فراموشت کرده ام .

فــــــــرشـــتـــه

فقط عشق

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

نم از امتحان عشق من .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:41  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

فقط به یادت تو

مرگ من نزدیک است

باور کن

لحظه ی سخت نبودن

بسیار

نزدیک است

باور کن

دیگر از پنجره ی بسته ی شهر

هیچ کس

شعر زیبای زمان را

نتوان ریخت برون

دیگر از چلچله ها هیچ کسی نیست بدارد خبری

مشت ها بود نشان خروار

و نهایت شبهی بود که من می دیدم

عینکی باید داشت

عینکی تا ابدیت

تا عقل

و نه دل

و دل از باغچه باید به برون کرد سریع

که مبادا اندکی جهل کند یک احساس

من

سپیدار بلندی بودم

سایه ام

برگ و تمام هستی ام

مال کسی بود روزی

من به یک زیر نگاهش جان به جان دادم و او

باز مرا خوب ندید

حال چند تکه ی بی ارزش چوبی هستم

چند تکه که به دیده زشت است

ارزان است

در عمل این ها نیست

من به تاراج تمام لحظه های آبی احساسم

مدیونم

و زمانی که جهان در گرو مشت من است

می خندم

و بلند خواهم گفت

این فقط

ذره ای از

شعله ی چند تکه ی چوب زشت است

من

سپیدار بلندی بودم ...

حال تنها شعله و آتش و دردم

همین 

مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا ...

 

دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را

 

عرضه کند ،
 
ولي

 

واژه ها باز هم غريبي مي کنند.
 
مي خواستم ،

 

کاغذي بيابم منت نگذارد ،

 

تنش را بدستانم بسپارد ،

 

تا نوازشش دهم ،

 

اما ، اعتمادي نيست...!

 

اين لحظه ها ي لعنتي ،
باز هم مرا عذاب مي دهند...

 

اين دقيقه هاي بي وفا ،

 

بي وجدانترين ِ عالم اند...!
 
دستي نيست تا
 
دستهاي خسته ام را

 

گرم کند...

 

نگاهي نيست ،
 
تا مرا اميد دهد...

 

نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم.

 

اينجا،
آخرين ايستگاه عاشقيست...!

آرزویم اینست :

 

نتراود اشک در چشمان تو هرگز

 

مگر از شوق زیاد

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

و به اندازه هر روز

 

هر لحظه

 

تو عاشق باشی

 

عاشق آنکه تو را می خواهد

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

و تو را دوست بدارد

 

به همان اندازه

 

که دلت می خواهد

 

 
دلم فقط تو رو میخواد

هر کسي سهم خودش را طلبيد

 

سهم هر کس که رسيد

 

داغ تر از دل ما بود

 

ولي نوبت من که رسيد

 

سهم من يخ زده بود!

 

سهم من چيست مگر؟

 

يک پاسخ

 

پاسخ يک حسرت!

 

سهم من کوچک بود

 

قد انگشتانم

 

عمق آن وسعت داشت

 

وسعتي تا ته دلتنگيها

 

شايد از وسعت آن بود

 

که بي پاسخ ماند

 

 

می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم
 
می خوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:10  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

سکوت سکوت سکوت

 

قسم به مهتاب كه عكس رخ اوست...

 

عزيز دل.....

 

گفتم كه هيچگاه اشكهايم را نمي بيني مگر .....

 

در شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ.....

 

خودت برايم خواندي...نگذار در لحظاتي از زندگي به خاطر كوچك ترين

 

چيزها كه بزرگ جلوه ميكند اشك در چشمانت

 

جاري شود اشك براي شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ

 

است...

 

کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من 
 

مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است

 

 لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود        

 مي شکند... مي شکند ...مي شکند... مي شکند 

 

نفس بریده

 

یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران
 
 
 
بار برای بوسیدن
 
 
قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار
 
 
بر قدمگاهت بوسه
 
 
میزنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:51  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

خنده بازار

 

سلام دوستان... سلام عزیزم (( میدونی که با کیم ))

اینم یه عکس از همسر مستربین

مستر بین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 1:47  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

سلام دلم خیلی گرفته

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری.

دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟

 چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی

باران باش
باران باش و غرور و تکبر را از قلب ها پاک کن تو که می توانی جاده های بی سواری را آب ده تا فردا مسافران بر روی جاده ها بشکفند !
ببار و کویر را سیراب کن تا دیگر هیچ کویری وجود نداشته باشد .
اگر برای همیشه باران باشی قول می دهم همه جا سبز شود .
همان رنگی که همه انتظارش را می شکند.

 

هر كي با حقيقت تو دلش محبته
هر كي با يه قلب پاك عاشق ضمانته
مثل من هميشه تنها مي مونه
يه غريق كه تو دريا مي مونه
خوش بحالت كه تو بي محبتي

بردي از ياد مرا مثل طوفان اومد
گذشتي و دادي بر باد مرا

تو منو شكستي آفرين به تو
با همه نشستي آفرين به تو

چرا بعضی از مردم اینقدر راحت دل رو میشکونن

 در حالی که میدونن طرف مقابلشون داره زجر میکشه؟

آیا میدونن و میشکونن؟

چه کسی

   چه کسی باید بگوید

چه کسی خواهد رفت؟

منم آن ویرانه کاشانه

     منم آن سراسر اندوه و ناله

        منم آن نینوای مرده ، خفته درخاک

           منم آن گیاه خشکیده در خاک

              منم آن طفلک تنهای تنها

                 منم آن نازنین بی یار و یاور

                    منم آن یتیم بی پدر، مادر

                 منم آن تازه طلوع،غروب کرده

             منم آن ناامید بخت برگشته

         منم آن به دور افتاده غمگین

     منم آنمجنون بی  لیلی

 منم آن عاقل مست دیوانه

هنوزم از چشم سیاهم اینرا نمیخواهی نمیخوانی؟؟

 

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدمو به روی گل باريدم

گفتی که به بوس روی نيلوفر را

از عشق تو کونه های اوبوسيدم

گفتی که ستاره شوولی روشن کن

من همچو گل ستارها تابيدم

گفتی که برای باغ دل پيچک باش

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتی که برای لحظه ای دريا باش

دريا شدمو تو را به ساحل ديدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پائيز

گل دادمو با  طعم لبت روييدم

گفتی که بيا از وفايت بگذر

از لهجه بی وفائيت رنجيدم

گفتم که بهانه ات برايم کافيست

 
هنوز يار تنهايم
به ديدار تو مي آيم
اگر كه فرصتي باشد
مجال صحبتي باشد
حرف خواهم زد
براي ديدي تو
از حادثه ها گذشتم
كفر اگر نباشد
من از خدا گذشتم
عذاب اين دقيقه ها
مرا شكسته بي صدا
دستي بكش به زخم من
كه از شفا گذشتم
باورم كن، باورم كن
من كه با تو صادقم
اگر خستم يا شكستم
هر چه هستم عاشقم
 

خواستم هديه ای برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست که مظهر زيبای هستم

آب گفت که مرا بفرست که مايع شادی و لطافت هستم

ابر گفت مرا بفرست که مانند ابری بهاری به پايش اشک بريزم

خار گفت مرا بفرست تا دو چشم دشمنانش فرو روم

ناگاه صدای شنيدم که آن صدای قلبم بود که می گفت !!!

مرا بفرست تا به او بگو يم که از صميم قلب تو را دوست دارم

                          تنـــها درد شـکـسـتن را شـیشـه می دانــد و بــس 

                          شکست قلب مــرا و گـفـت هـر چه بـود شکست

                   به گریه گفتمش آری ولی افسوس چه زود شکست

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است

 ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي

روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ماه

 در آسمان نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و ماه در آسمان معلوم نبود

 شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي آسمان

نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم

براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهایم

تبدیل به باران شده بود .... و او به من بی اعتنا

 

 

                                                                     

                                                                         

ای ستاره ها که بر فراز آسمان

                           با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

           ای ستاره ها که از ورای ابرها

                            بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

                                       آری این منم که در دل سکوت

                               نامه های عاشقانه پاره میکنم

            ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

                           دامن از غمش پر از ستاره میکنم

                               با دلی که بوئی از وفا نبرده است

                              جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

                              در کنار این مصاحبان خودپسند

                            ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

                            ای ستاره ها چه شد که در نگاه من

                            دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

                ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

                               آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟

                              جام باده سرنگون و بسترم تهی

                            سر نهاده ام بر روی نامه های او

          سر نهاده ام که در میان این سطو ر

                               جستجو کنم نشانی از وفای او

                             ای ستاره ها مگر شما هم آگهید؟

                                  از دو روئی و جفای ساکنان خاک

            کاین چنین به قلب آسمان نهان شدید

                         ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک

                   من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست

                       تا که کام او زعشق خود وا کنم

          لعنت خدا به من اگر به جز وفا

                     زین سپس به عاشقان با وفا کنم

                     ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

                     سر به دامن سیاه شب نهاده اید

    ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

                  روزنی بسوی این جهان گشاده اید

                                                     


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:54  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

 

سلام به دوستای گلم

سلام مخصوص هم به بهترینم

من این وبلاگو فقط واسه اون ساختم ؟ خودش میدونه کی ؟ پس شما نپرسین

هر کسی رو که دوسش داری آزادش بذار تا بره

اگر برگشت٬ بدون که همیشه باهات می مونه

ولی اگر رفت و دیگر بر نگشت

غمشو نخور که جدایی از اون بهتره

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 14:35  توسط فعلا یه رازه ------AB  |