هر كي با حقيقت تو دلش محبته
هر كي با يه قلب پاك عاشق ضمانته
مثل من هميشه تنها مي مونه
يه غريق كه تو دريا مي مونه
خوش بحالت كه تو بي محبتي
بردي از ياد مرا مثل طوفان اومد
گذشتي و دادي بر باد مرا
تو منو شكستي آفرين به تو
با همه نشستي آفرين به تو

چرا بعضی از مردم اینقدر راحت دل رو میشکونن
در حالی که میدونن طرف مقابلشون داره زجر میکشه؟
آیا میدونن و میشکونن؟
چه کسی
چه کسی باید بگوید
چه کسی خواهد رفت؟
منم آن ویرانه کاشانه
منم آن سراسر اندوه و ناله
منم آن نینوای مرده ، خفته درخاک
منم آن گیاه خشکیده در خاک
منم آن طفلک تنهای تنها
منم آن نازنین بی یار و یاور
منم آن یتیم بی پدر، مادر
منم آن تازه طلوع،غروب کرده
منم آن ناامید بخت برگشته
منم آن به دور افتاده غمگین
منم آنمجنون بی لیلی
منم آن عاقل مست دیوانه
هنوزم از چشم سیاهم اینرا نمیخواهی نمیخوانی؟؟

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدمو به روی گل باريدم
گفتی که به بوس روی نيلوفر را
از عشق تو کونه های اوبوسيدم
گفتی که ستاره شوولی روشن کن
من همچو گل ستارها تابيدم
گفتی که برای باغ دل پيچک باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتی که برای لحظه ای دريا باش
دريا شدمو تو را به ساحل ديدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پائيز
گل دادمو با طعم لبت روييدم
گفتی که بيا از وفايت بگذر
از لهجه بی وفائيت رنجيدم
گفتم که بهانه ات برايم کافيست
هنوز يار تنهايم
به ديدار تو مي آيم
اگر كه فرصتي باشد
مجال صحبتي باشد
حرف خواهم زد
براي ديدي تو
از حادثه ها گذشتم
كفر اگر نباشد
من از خدا گذشتم
عذاب اين دقيقه ها
مرا شكسته بي صدا
دستي بكش به زخم من
كه از شفا گذشتم
باورم كن، باورم كن
من كه با تو صادقم
اگر خستم يا شكستم
هر چه هستم عاشقم
خواستم هديه ای برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست که مظهر زيبای هستم
آب گفت که مرا بفرست که مايع شادی و لطافت هستم
ابر گفت مرا بفرست که مانند ابری بهاری به پايش اشک بريزم
خار گفت مرا بفرست تا دو چشم دشمنانش فرو روم
ناگاه صدای شنيدم که آن صدای قلبم بود که می گفت !!!
مرا بفرست تا به او بگو يم که از صميم قلب تو را دوست دارم

تنـــها درد شـکـسـتن را شـیشـه می دانــد و بــس
شکست قلب مــرا و گـفـت هـر چه بـود شکست
به گریه گفتمش آری ولی افسوس چه زود شکست

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است
ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي
روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ماه
در آسمان نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و ماه در آسمان معلوم نبود
شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي آسمان
نگاهي به آسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم
براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهایم
تبدیل به باران شده بود .... و او به من بی اعتنا

ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته اید
آری این منم که در دل سکوت
نامه های عاشقانه پاره میکنم
ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم
با دلی که بوئی از وفا نبرده است
جور بیکرانه و بهانه خوشتر است
در کنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
ای ستاره ها چه شد که بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟
جام باده سرنگون و بسترم تهی
سر نهاده ام بر روی نامه های او
سر نهاده ام که در میان این سطو ر
جستجو کنم نشانی از وفای او
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید؟
از دو روئی و جفای ساکنان خاک
کاین چنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک
من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست
تا که کام او زعشق خود وا کنم
لعنت خدا به من اگر به جز وفا
زین سپس به عاشقان با وفا کنم
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر به دامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
