تبليغاتX
B زندگی بدون تو یعنی هیچ

B زندگی بدون تو یعنی هیچ

می پرستمت عزیزه قـــــلبم (( ب .....))

حرف دل؟

سلام به همه دوستای گل و مهربونم

بازم اومدم اما نه با شعر و عکس !!!

بازم می خوام حرف بزنم اما نه ، اینبار می خوام حرف بزنیم من و تو با هم !

می خوام تو هم بگی ، از چی ؟ نمی اونم از هر چی که دلت میخواد و به هر کی که دوست

داری.

به قول معروف " هر چه می خواهد دل تنگت بگو ".

 

همه ما تو زندگیمون خیلیا رو دوست داریم و تا حالا نتونستیم همه اون چیزی که تو دلمون

 هست رو بهشون بگیم درسته ؟؟؟

اینطوری بهت میگم بیا  تو این پست به عزیزترین کسمون قشنگ ترینجمله دنیا رو تقدیم کنیم .

جمله تو چیه ؟؟؟

بهش بگو شاید اومد ، دید و خوند !!!

بگو و تقدیمش کن ...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 13:50  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

یلدا

یلدای مهر و عشق

پاییز آخرین رمقش می دهد زدست

امشب، شب تولد فصلی دگر بُوَد

نوروز دیگری است

یلدا رسد ز راه

آغاز فصل سرد زمستان و باد و برف

دراین هوای سرد،گرم است خانه ها

جمعند دورهم،دلها قرین مهر

درپیش روی ما، ظرفی پر از انار

آن سوی، هندوانه و آجیل و توت خشك

دیوان خواجه باز، دلها پر از نیاز

فالی و شعروشور، یلدا پراز غرور

پاییز سفر به خیر

زمستان خوش آمدی

«جاوید» باد سُنّت نیكوی این دیار

نوروز ِفصل سرد

یلدای مهر و عشق

یلدای همه دوستای گلم مبارک

تبریک مخصوص به عشقم

عزیز دل یلدای خوبی داشته باشی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 13:18  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

دلتنگی

 

امروز هوا بارانی بود ؟

من دلم واسش تنگه . البته اگه خودش این پست من را بخونه میگه توهمیشه دلت تنگه

اما     یعنی میدونه دلتنگی یعنی چی؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:30  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

هوس یا عشق کدام؟؟؟؟؟

TinyPic image

به بلبله عاشق گفتند؟؟؟

تا به حال ازگلی پزمرده ای سراغی گرفته ای؟

با بوته ای سرما زده هم نشینی کرده ای ؟

به عیادت گله حسرت رفته ای؟

بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای؟

تابه حال درگورستان پاییزبوته لرزانی رادرآغوش گرفته ای؟

قلبتت را برخارش فشرده ای؟

باخون گرمت آبیارش کرده ای؟

باگرمای وجودتت معشوق رابه گل نشانده ای؟

یا تو هم مثله ما انسانهایی؟

تو هم مثله ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ

کنارگل خوشرنگ میشینم ؟

آوازه ریا سرمیدهیم؟ می پزمرانی؟

تمامی عمرکوتاهش را به انتظار مینشانی؟

و

هوسبازانه به خلوت گلی دیگر میگریزی؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟ تو از کدومی با خودت صادق باش؟؟؟؟؟؟

TinyPic image

نگوهرگز خداحافظ که از تنهای بیزارم .

زپیش من نرو هرگز که من تنها تو را دارم.

من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ،

 تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پایت می گذارم ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 18:15  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

اعتماد

 

 به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن

 

شاید آن روز كه سهراب نوشت"تا شقایق هست زندگی باید كرد" خبری از دل پر درد گل یاس نداشت:باید اینجور نوشت چه شقایق باشی چه گل میخك ویاس "زندگی اجباریست

دیگه دارم از دوریت دق میکنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 3:58  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

دوسش دارمممممممممممم خودش میدونه باکیم

love

چقدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگ ه ای ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی

و آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 3:33  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

 

سلام عزیزان تشکرکه به وبه من آمدین اما متاسفانه یه مشکلی پیش آمده

 سعی میکنم سریعتررفعش کنم باتشکرازمحبت های شما (( آب ))

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 6:33  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

مبارک باشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 21:28  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

1000 ساله شی نه 1000 سال کمه همیشه زنده باشی

عزیزم تولد نیلوفرانه ات مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:7  توسط فعلا یه رازه ------AB  | 

ماه آذر((((آذریها تولدتان مبارک)))

 

 

با هفت تاآسمون پرازگلهای یاس ومیخک

با صدتا دریا پرعشق واشتیاق وپولک

یه قلب با یه حس بیقراروکوچک

فقط می خواد بگه تولدت مبارک

قلبم هدیه من به توست

اگه قابل بدونی

 

بذار خیال کنم هنوز
ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و
هنوز صدامو میشنوی
هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز
یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه هام
هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز
پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم
شبا پر از خواب منی
شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عشقو
گفتی و دوست دارمو نگفتی
گفتی و دوست دارمو نگفتی

بذار خیال کنم منم
اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی
پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری
اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم
اونی که بودنش بسه
اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و
دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم به تو
اگر چه بی خیالمی
اگر چه بی خیالمی

دوباره با من باش
 پناه خاطره ام
ای دو چشم روشن باش
هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست
 اگر چه فاصله ما
 چگونه بتوان گفت ؟
هنوز با من هست
کجایی ای همه خوبی
تو ای همه بخشش
چه مهربان بودی وقتی که شعر می خواندی
چه مهربان بودی وقتی که مهربان بودی
چگونه نفس تو رادر حصار خویش گرفت
تو ای که سیر در آفاق روح می کردی
چه شد
 چه شد که سخن از شکست می گویی
 تو ای که صحبت
فتح الفتوح می کردی

در دادگاه عشق,سوگندم قلبم بود,

وکیلم دلم و حضار,جمعی از عاشقان

 و دلسوختگان.

قاضی,نامم را بلند خواند و گناهم را

دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس,

محکوم شدم به تنهایی و مرگ.

کنار چوبه دار از من خواستند 

تا آخرین خواسته ام را بگویم و من

گفتم به تو بگویند: "دوستت دارم برای

همیشه"

سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره گریه ام می گیره


بذار رو سینه ام سرت رو چشم های خیسو ترت رو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره


وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش مياد
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش مياد
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره

انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
.
وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...
نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...
و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...
تنها میگویم همیشه در قلب منی تو
...
میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!
به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...
به یاد او و تقدیم به او


 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 12:42  توسط فعلا یه رازه ------AB  |